مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

815

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - نخواهد مرا بكشد ، من بر أو بسيار سلام خواهم كرد . » ابن زياد گفت : « البتة بدان كه قتل تو حتمي است وكشته خواهى شد . » مسلم فرمود : « راستى چنين است ؟ تو مرا خواهى كشت ؟ » ابن زياد گفت : « آرى ! » مسلم فرمود : « پس بگذار تا من به يكى از حاضران وصيّت كنم . » ابن زياد گفت : « به هركه خواهى ، وصيّت كن . » مسلم نظري به حاضران مجلس كرد وچشمش به عمر بن سعد افتاد . گفت : « اى عمر ! از اين مردم تنها ميان من وتو خويشاوندى است ومن اكنون حاجتي دارم وهمان پيوند خويشى بر تو واجب مىكند كه حاجت مرا برآورى ومىخواهم حاجتم را در پنهانى به تو بگويم ! » عمر بن سعد از قبول آن امتناع ورزيد . عبيد اللّه بن زياد بدو گفت : « از پذيرفتن حاجت پسرعمويت خوددارى مكن وبنگر تا چه مىخواهد . » پسر سعد برخاست وبا مسلم به جايى رفتند كه ابن زياد آن دو را مىديد ودر آن‌جا نشستند . مسلم فرمود : « اى عمر ! من در كوفه قرضى دارم ودر اين مدّت كه در كوفه بودم ، آن را از مردم گرفته‌ام . تو آن را بپرداز تا از غلّه ومالي كه در مدينه دارم ، براي تو بفرستند . ديگر آن‌كه بدن مرا از ابن زياد بگير وآن را دفن كن . سوّم آن‌كه كسى را به نزد حسين عليه السّلام بفرست تا أو را از آمدن بازگرداند . » عمر بن سعد به ابن زياد گفت : « مىدانى چه گفت ؟ » ابن زياد گفت : « هرچه گفت ، مكتوم دار ! » بار دوّم گفت : « مىدانى چه گفت ؟ » ابن زياد گفت : « بگو ! ولى شخص امين هيچ‌وقت خيانت نمىكند وشخص خيانتكار امين نگردد . » عمر بن سعد گفت : « مسلم چنين وچنان گفت . » ابن زياد گفت : « اما مال أو از آن تو باشد وما در اين‌باره از تو جلوگيرى نخواهيم كرد وهرچه خواهى در آن انجام ده . امّا حسين اگر أو به ما دست تعرّض نگشايد ، ما را با وى كارى نيست ؛ ولى اگر أو آهنگ ما كند ، ما از أو دست برنداريم . امّا دربارهء بدن مسلم ، ما شفاعت تو را نخواهيم پذيرفت وأو را شايستهء دفن نمىدانيم ؛ زيرا مسلم با ما به مخالفت برخاست وبر نابودى ما كمر بست وسخت هم حريص بود . » سپس ابن زياد رو به مسلم كرد وگفت : « خدا مرا بكشد ، اگر تو را نكشم . چنان كشتنى كه در اسلام كسى را آن‌چنان نكشته باشند . » مسلم فرمود : « كار تو همين است كه در اسلام بدعتى بگذارى كه تاكنون در آن نبوده است . تو نبايد كشتن به طرز فجيع ومثله كردن وبدرفتارى وغافلگير كردن را به ديگرى جز خود واگذارى ؛ چون هيچ‌كس از تو سزاوارتر بدين جنايات نيست . » ابن زياد بيش از اين درنگ نكرد وفرمان داد مسلم را به بأم دار الاماره ببرند وگردنش را بزنند . براي انجام اين كار ، گفت آن‌كس را كه مسلم با أو حريف بود وزخم شمشير به سر وشانه‌اش زد ، بياورند . چون -